جادوی استمرار
همه ما بارها و بارها این جمله را شنیدهایم که رمز موفقیت، استمرار است، یا نقطه مقابل موفقیت شکست نیست، بلکه عدم استمرار و نداشتن پشتکار است. بله درست است، من هم با این جملهها موافقم؛ اما واقعیت این است که در عمل چطور استمرارمان را برای هر روز و هر لحظه حفظ کنیم؟ یعنی حق نداریم خسته شویم؟ حق نداریم ناامید شویم؟ آیا آدمهایی که استمرار دارند، همیشه انگیزه بالایی برای انجام کارهایشان دارند؟ قطعاً اینطور نیست. ماهیت انسان ایجاب میکند که گاهی بالا باشد، گاهی پایین، گاهی با سرعت رو به جلو حرکت کند و گاهی حرکتش کند شود. چیزی که فرق آدمها را ایجاد میکند، عدم توقف است؛ یعنی حتی روزی که هیچ نیرویی برای حرکت نداری، ولو با سرعت کم، اما متوقف نشو. هر توقفی موتور حرکتیات را سرد میکند و برای شروع و استارت دوباره، انرژی و نیروی بیشتری ازت میگیرد. پس چی شد؟
"حرکت کن، ولو با سرعت کم."
خب این هم تقریباً همهمان میدانیم و جملات تازهای برای مغزمان نیست. همه میدانیم برای موفق شدن باید حرکت کرد و ادامه داد و قطعاً کسی در ایستایی به پویایی و موفقیت نمیرسد. برویم سراغ اصل ماجرا! با چه کارهایی میتوانیم حرکت داشته باشیم و مانع توقف شویم؟ مگر میشود همیشه انگیزه بالا داشت؟ خوب و محکم رو به جلو رفت؟
رابین شارما، نویسنده کتاب باشگاه ۵ صبحیها میگوید: "موفقیت در سطح جهانی دقیقاً از جایی شروع میشود که مرزهای دایره راحتی ما به پایان میرسد."
درست است؛ جایی که قلمرو راحتی ما به پایان میرسد، دقیقاً همان نقطهای است که بزرگترین فرصتهای زندگیمان قرار دارد. پس اولین نکته این است که از خودت انتظار نداشته باش همیشه با انگیزه و عالی و رو به جلو حرکت کنی. گاهی باید از راحتیها و دایره امن خارج شوی، سختی بکشی و وارد دایره ترست شوی.
جمله ناب از مارکوس آئورلیوس، امپراتور روم: "جوری زندگی نکنید که انگار ده هزار سال از عمران باقی مانده. سرنوشت شما بر فراز سرتان معلق است. تا وقتی هنوز زندهاید، تا وقتی هنوز روی زمین وجود دارید، تمام تلاشتان را بکنید تا به انسانی بزرگ تبدیل شوید."
پس گام اول برای موفقیت این شد که از دایره امنت بیرون بیا و فرصتها را دریاب. نکته مهم این است که لحظهای که بیشتر از هر زمان دیگری حس میکنی باید تسلیم شوی، دقیقاً همان لحظه باید انگیزه لازم برای یک هل درون خودت پیدا کنی.
این دو جمله را همیشه به یاد داشته باش و جایی با خط درشت بنویس که جلوی چشمت باشد:
- "نمیتوانمها را به میتوانم تبدیل کن."
- "کار انجامشده از کار بینقص بهتر است."
جمله دوم را دوباره و سهباره بخوان. اکثر ما آنقدر منتظر کار بینقص میمانیم که اصلاً آن کار را انجام نمیدهیم و زمان و فرصتها را از دست میدهیم. پس یک عامل رها کردن کارها و عدم استمرار این است که مغزمان از ما کار درجه یک میخواهد و حاضر نیست تا قبل از فراهم شدن مقدمات یک کار عالی و درجه یک شروع کند. بنابراین شروع را آنقدر به تعویق میاندازد که کمکم سرد میشود و کار رها میشود.
ماریو آندرتی، راننده فرمول یک میگوید: "اگر همه چیز به نظر تحت کنترل میآید، معنیش این است که به اندازه کافی سرعت نداری."
یک جمله مهم میخواهم بهت بگویم، لطفاً بهش فکر کن و عمل کن: تو باید به طور روزانه برنامهای برای ارتقای خودت داشته باشی. اگر به طور روزانه خودت را ارتقا ندهی، برای باقی عمرت در زندگی روزمرهات گیر میکنی. پس چی شد؟ میخوای موفق شوی باید از دایره امنت بیرون بیایی، از دایره امنت بیرون آمدی باید زندگیات را ارتقا بدی، برای ارتقای زندگیات باید هر روز تلاش کنی و این یعنی جادوی استمرار.
ببین دوست عزیزم، میخواهم خیلی واضح و راحت بهت بگویم: رشد کردن و از پوسته و محیط امن بیرون آمدن سخت است، درد دارد، فشار میآورد، اما بهای درد و دشواری رشد خیلی کمتر از بهای نابودکننده افسوس است.
خب پس تا اینجا فهمیدیم برای رشد باید بها بدهیم و اینطوری است که دیگر بودن در مسیر برایت مهم میشود و دلت نمیخواهد رهاش کنی. یک مثال برایت میزنم: رفتی یک وسیلهای را با بهای گزافی خریدی، چیکارش میکنی؟ در بهترین و امنترین جای خانه ازش نگهداری و مراقبت میکنی و هر روز برای تمیز کردن و حفظش زمان میگذاری؟ یا میاندازیش ته انباری و سالی یک بار هم سراغش نمیروی؟ فکر کنم جواب اکثر ما حالت اول باشد! ازش مراقبت میکنیم، براش وقت میگذاریم، دوستش داریم، بهش بها میدهیم، جایی میگذاریم که همه ببیننش. خب حالا فکر کن این شی ارزشمند، کاری است که میخوای انجامش بدی و بهای گزافی هم که براش پرداخت کردی، عمر و زمان و سرمایهگذاری مالی است. پس چقدر مراقبتش میکنی؟ چقدر براش ارزش قائل میشی؟ چقدر مهمه که به بهترین شکل ممکن ازش مراقبت کنی؟ مطمئناً در پستوی زندگیات رهاش نمیکنی. اینجاست که بحث تعهد به کار میآید وسط: من میخواهم در کاری که شروع کردم موفق باشم، چقدر میتوانم کار را متعهدانه انجام بدم، هر روز انجامش بدم، حالم بده انجامش بدم، حالم خوبه انجامش بدم.
پس چی شد؟ رمز موفقیت استمرار است، جادوی استمرار تعهد است. متعهد باش، از یک نقطه شروع کن، برنامهریزی کن، هدف بگذار، نقشه راه داشته باش، طبق نقشه راهت برو جلو، خسته شدی کمی استراحت کن، ولی رها نکن! رها کنی گم میشی.
فرض کن در یک جنگل تاریک یک چراغ قوه داریم (نقشه راه) و میخوای از جنگل بیرون بیایی (موفقیت). اگر وقتی خسته شدی چراغ قوه را بندازی زمین و همانجا بنشینی و دیگر بلند نشی، آیا از جنگل میتوانی بیرون بیایی؟ قطعاً خیر! پس اگر خسته شدی رها نکن، فقط کمی استراحت کن و حرکت رو به جلویت را ادامه بده.
این چهار واژه که بهت میگویم را یاد بگیر؛ در اصل اینها چهار واژه معمولی نیستند، کل زندگی ما را این چهار واژه تشکیل میدهد، فرق بین ما آدمها را این چهار واژه نشان میدهد. اینکه کجای این کره خاکی متولد شدی، دین و مذهب و رنگ پوستت چیست واقعاً مهم نیست! تفاوت ما آدمها در این چهار واژه است: تعهد، انضباط، شکیبایی، تلاش. و تمام. تلاش سوئیچ استارت موتور است. تعهد داری، منظبطی، آدم صبور و شکیبایی هستی ولی تلاش نمیکنی، به نظرت تغییری ایجاد میشود؟
پنج قانونی که شما را میرساند به مرحله یک آدم تلاشگر مستمر:
- عوامل حواسپرتی را از خودت دور کن: در روز چندین ساعت را به تمرکز و کار عمیق اختصاص بده.
- بهانه نیاور: مراقب بهانههای ذهنت باش، توجیه و منطق را رها کن، و به یاد داشته باش که هر روز یک کار کوچک اگر به طور مستمر انجام بگیرد، به مرور زمان نتایج اثرگذاری را در بر خواهد داشت.
- همه تغییرات اولش سخت و دشوار است: تمام کارهایی که امروز برایتان راحت است، زمانی برایتان سخت بوده. یک کودک ۱۰ ماهه را تصور کن که چطور با سختی برای راه رفتن تلاش میکند. شما هم همان کودک بودید اما امروز بدون ذرهای تلاش اضافی به راحتی راه میروید و میدوید و...
- اگر میخوای به نتایجی برسی که پنج درصد افراد موفق دنیا بهش رسیدهاند، باید کارهایی را انجام بدی که ۹۵ درصد مردم دنیا نمیتوانند انجامش بدهند.
- هر وقت خواستی تسلیم شوی، ادامه بده.
جمله آخر و طلایی: زندگی کرم ابریشم باید به پایان برسد تا شکوه پروانه شروع به درخشیدن کند.
